یعقوب یک فرصت طلایی برای تولد عیسو از او پیدا کرده است. یعقوب در حال پخت و پز است. برادرش از زمین می آید و گرسنه است. یعقوب سریع فکر می کند که زمان درست است. غذا را برای حق تولد مبادله می کند. کار مشترک و Esau پر است، اما بدون تولد.
30 And Esau said to Jacob, “Let me eat some of that red stew, for I am exhausted!” (Therefore his name was called Edom.)31 Jacob said, “Sell me your birthright now.”32 Esau said, “I am about to die; of what use is a birthright to me?”